جمال الدين محمد الخوانساري
356
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
تاج مفاخرت ، يعنى برداشتن آن از سر » كناية است از ترك آن . 6312 عاشر أهل الفضل تسعد وتنبل « 1 » . آميزش كن با أهل فضل تا نيكبخت گردى ونبيل يعنى نجيب يا تند فطنت . 6313 عمارة القلوب في معاشرة ذوي العقول . آبادي دلها در آميزش با صاحبان عقلهاست . 6314 عين المحبّ عميّة عن معايب المحبوب ، واذنه صمّاء عن قبح مساويه « 2 » . ديدهء دوست كورست از عيبهاى دوست ، وگوش أو كرست از زشتى بديهاى أو ، يعنى دوستى چنان چشم وگوش دوست را مىگيرد كه عيبهاى دوست خود را نمىبيند وگويا چشم أو كورست از ديدن آنها ، وزشتى بديهاى أو را هر گاه بگويند نمىشنود چنانكه گويا گوش أو كرست از شنيدن آنها ، پس هر گاه كسى خواهد كه بر عيبها وبديهاى خود خوب آگاه شود از كسى استفسار كند كه دوست أو نباشد ، وهمچنين اگر خواهد كه بر خوبى وبدى كسى مطلع شود استفسار أحوال أو از غير دوست أو كند .
--> ( 1 ) مناسب معنى اين حديث شريف است اين بيت : « همنشين تو از توبه بايد * تا ترا عقل ودين بيفزايد » . ( 2 ) نزديك بمعنى « حبّ الشّىء يعمى ويصمّ » است قول شاعر عرب كه گفته : « وعين الرضا عن كلّ عيب كليلة * كما أنّ عين السّخط تبدى المساويا » واز شاهكارهاى سعديست در اين باب : « حقايق سرائيست آراسته * هوا وهوس گرد برخاسته » « نبينى كه آنجا كه برخاست گرد * نبيند نظر گر چه بيناست مرد » .